مجله تفر یحی آموزشی

روضه و مصیبت امام زین العابدین(ع) در دهه دوم محرم Reviewed by Momizat on . روضه و مصیبت امام زین العابدین(ع) در دهه دوم محرم حال امام سجاد (ع) را تصور کنید؛ از یک سو بیماری بر آن حضرت مستولی است، تب و ضعف بر آن حضرت فشار می آورد؛ از سو روضه و مصیبت امام زین العابدین(ع) در دهه دوم محرم حال امام سجاد (ع) را تصور کنید؛ از یک سو بیماری بر آن حضرت مستولی است، تب و ضعف بر آن حضرت فشار می آورد؛ از سو Rating: 0

روضه و مصیبت امام زین العابدین(ع) در دهه دوم محرم

محبوب کن - فیس نما

روضه و مصیبت امام زین العابدین(ع) در دهه دوم محرم

حال امام سجاد (ع) را تصور کنید؛ از یک سو بیماری بر آن حضرت مستولی است، تب و ضعف بر آن حضرت فشار می آورد؛ از سوی دیگر غم از دست دادن پدر و برادران و عموها و عموزادگان قلبش را می فشارد؛ از طرف دیگر سر بریده شهداء را در جلوی چشمانش دارد؛ و از همه سخت تر و دردناک تر اینکه ـ این مظهر غیرت الهی ـ عمه ها و خواهران خود را می بیند که با آن وضع در معرض دید خائنان و دشمنان هستند … 

۴۵۷۰۵۴

«امام علی بن الحسین علیهما السلام» ـ ملقب به «سجاد»، «زین العابدین»، و «سید الساجدین» ـ در کربلا حدود ۲۲ سال سن داشت.

فردای روز عاشورا «عمر بن سعد» جنازه های لشکر خویش را جمع کرد و بر آنان نماز خواند و دفن کرد؛ و امام حسین (ع) و اصحاب او را همچنان در بیابان باقی گذاشت و فرمان حرکت به سوی کوفه را صادر کرد. هر یک از قبایل کوفه و عرب، برای آنکه خود را نزد «ابن زیاد» عزیز کنند، سرهای مطهر شهداء را بین خود تقسیم کردند و آنها را بر نیزه زدند و آماده حرکت شدند.

آنگاه زنان و کودکان اهل بیت (ع) را بدون حجاب مناسب بر شتران و چارپایان بدون زین نشاندند و همچون اسرای کفار به سوی کوفه بردند.

چون ابن سعد با اسیران نزدیک کوفه رسید مردم شهر برای تماشا جمع شده بودند. زنی از اهل کوفه که از بلندی بر اسیران مشرف بود پرسید: «شما اسیران کدام طایفه اید» گفتند:«اسیران آل محمد»! آن زن فرود آمد؛ چادر و مقنعه و جامه هایی آورد تا خود را بپوشانند.

اینک، حال امام سجاد (ع) را تصور کنید؛ از یک سو بیماری بر آن حضرت مستولی است، تب و ضعف بر آن حضرت فشار می آورد؛ از سوی دیگر غم از دست دادن پدر و برادران و عموها و عموزادگان قلبش را می فشارد؛ از طرف دیگر سر بریده شهداء را در جلوی چشمانش دارد؛ و از همه سخت تر و دردناک تر اینکه ـ این مظهر غیرت الهی ـ عمه ها و خواهران خود را می بیند که با آن وضع در معرض دید خائنان و دشمنان هستند …

پیش از ورود اسرا به دارالحکومه، رأس مطهر امام حسین (ع) را در مقابل ابن زیاد گذاشتند. وی عصایی از چون خیزران به دست گرفته بود و با آن بر لب و دندان امام می زد.

این جسارت وی، اعتراض بسیاری از حاضران را برانگیخت. «زید بن ارقم» صحابی پیامبر (ص) و از یاران امیرالمؤمنین (ع) در جنگ صفین بود و در آن هنگام پیرمرد شده بود به عبیدالله نهیب زد: «چوب خود را بردار! به خدا سوگند پیغمبر را دیدم که همین جای چوب تو را می بوسید» و سپس شروع به گریستن کرد.

ابن زیاد گفت:«اگر نه این بود که پیرمردی خرف و دیوانه شده ای گردن تو را می زدم». زید برخاست و در حالی که بیرون می رفت گفت:«ای عرب! از امروز بنده شدید. پسر فاطمه را کشتید و پسر مرجانه را امارت دادید. به خدا قسم نیکان شما را خواهد کشت و اشرار را به کار خواهد گرفت».

دیگر از کسانی که حضور داشت «انس بن مالک» بود که با دیدن سر مطهر امام (ع) و جسارت عبیدالله گریست و گفت:«شبیه ترین مردم است به پیغمبر».

سپس اسرا را بر ابن زیاد وارد کردند. وی هنگامی که امام سجاد (ع) را دید پرسید:«کیستی؟» فرمود: «علی بن الحسین».

آن ملعون گفت:«مگر علی بن الحسین را خدا نکشت؟» امام فرمود:«برادری داشتم علی نام داشت. مردم او را کشتند». ابن زیاد گفت:«خدا کشت» امام فرمود:«الله یتوفی الانفس حین موتها» ابن زیاد خشمگین شد و گفت: «در پاسخ من دلیری می کنی؟ او را ببرید و گردن بزنید». پس حضرت زینب گفت:«ای پسر زیاد! هر چه خون از ما ریختی بس است» و امام را در آغوش گرفت و فرمود:«والله از او جدا نمی شوم. اگر می خواهی او را بکشی مرا نیز بکش».

ابن زیاد کمی به آن دو نگریست و گفت:«عجبا که این زن دوست دارد با برادرزاده اش کشته شود! او را رها کنید که با این بیماری که دارد خواهد مرد»… امام سجاد (ع) سپس رنج سفر به شام و غم اسیری و عذاب در دربار یزید را تحمل کرد… و تا پایان عمر شریفش، همواره در اندوه مصیبت کربلا بود…

روایت کرده اند که مردی بطّال و دلقک در مدینه زندگی می کرد که به هزل و مزاح خود مردم مدینه را می خنداند. وی روزی گفت: «علی بن الحسین مرا مانده و عاجز گردانده است؛ چرا که هر چه تلاش کردم هیچ نتوانستم وی را به خنده افکنم».

امام سجاد (ع) در محرم سال ۹۴ (یا ۹۵) هجری، هنگامی که ۵۷ سال داشت، با زهر یکی از فرزندان «عبدالملک مروان» مسموم شد و در بستر احتضار افتاد.

حضرت در این ایام، تمامی فرزندان خود را جمع کرد و فرزند بزرگوارش «محمد بن علی علیه السلام» – که او نیز در مصیبت کربلا حضور داشت و در آن زمان کودکی ۴ ساله بود – را وصی خود قرار داد و وی را «باقر» نامید و امر سایر فرزندان خود را به آن جناب واگذار کرد و به آنان موعظه و وصیت نمود.

سپس امام باقر را به سینه چسباند و فرمود:«تو را وصیت می کنم به آنچه وصیت کرد مرا پدرم در هنگام شهادت خود و گفت که پدرش او را وصیت کرده بود به این وصیت در هنگام وفات خود که: زنهار ستم مکن بر کسی که یاوری بر تو غیر از خداوند ندارد».

آورده اند که چون حضرت (ع) وفات کرد، تمامی مدینه در ماتمش عزادار گشت و مرد و زن و سیاه و سفید و صغیر و کبیر در مصیبتش نالان شدند و از زمین و آسمان آثار اندوه نمایان بود.

الا لعنه الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نکته:

آنچه باید بدان توجه فراوانی داشت اینکه آن حضرت، فقط در سفر کاروان امام حسین(ع) از مکه به کربلا، و در روزهای منتهی به عاشورا بیمار بود. راز این امر هم آن زمان آشکار شد که تمامی فرزندان و اهل بیت امام(ع) ـ حتی علی اصغر شش ماهه ـ در روز عاشورا به شهادت رسیدند یا به سختی زخمی شدند.

  

هنگامی که «شمر» با اراذلش به خیمه ها حمله کرد می خواست آن حضرت را بکشد اما یکی از لشکریان دشمن به نام «حمید بن مسلم» ـ و نیز گفته اند خود «عمر بن سعد» ـ بیماری حضرت را به شمر یادآور شد و با تلاش بسیار، مانع از شهادت ایشان گردید.

پس بیماری حضرت سجاد(ع) تنها منحصر به همان چند روز بود؛ و زشت است برای شیعه اهل بیت (ع) که این را نداند و از آن حضرت با القابی همچون «زین العابدین بیمار» یاد کند!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منابع:

  1. شیخ عباس قمی ؛ منتهی الآمال ؛ با کوشش و تلخیص آیهالله رضا استادی ؛ قم: دفتر نشر مصطفی، ۱۳۸۰
  2. سید بن طاووس ؛ اللهوف فی قتلی الطفوف ؛ قم: منشورات الرضی، ۱۳۶۴
  3. شیخ عباس قمی ؛ نفس المهموم ؛ ترجمه و تحقیق علامه ابوالحسن شعرانی ؛ قم: انتشارات ذوی القربی، ۱۳۷۸

…………………

منبع : خبر گزاری اهلبیت (ابنا)

ارسال یک دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

بازگشت به بالا