مجله تفر یحی آموزشی

اشعار مناجات با امام زمان(عج) ویژه مداحان اهل بیت(علیهم السلام) Reviewed by Momizat on . اشعار مناجات با امام زمان(عج) ویژه مداحان اهل بیت(علیهم السلام) اشعار مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشزیف – هاتف حضرتی گرنظرافتدم به تو,چهره به چهره اشعار مناجات با امام زمان(عج) ویژه مداحان اهل بیت(علیهم السلام) اشعار مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشزیف – هاتف حضرتی گرنظرافتدم به تو,چهره به چهره Rating: 0

اشعار مناجات با امام زمان(عج) ویژه مداحان اهل بیت(علیهم السلام)

محبوب کن - فیس نما

اشعار مناجات با امام زمان(عج) ویژه مداحان اهل بیت(علیهم السلام)

ind23ex

اشعار مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشزیف – هاتف حضرتی

گرنظرافتدم به تو,چهره به چهره روبه رو
شرح دهم فراق تو,نکته به نکنه موبه مو

زشرم روی ماه تو,به چهره پرده میکشد
اگرکه پرده افکنی,عیان کنی به ماه,رو

بس که زپشت پرده ها,امده لحن غربتت
گشته برای من دگر,وصل رخ توارزو

توی تمام هستی ام,تمام اعتبارمن
به لطف توست کرده ام,همیشه کسب ابرو

به یادقبله رخت,نمازعشق خوانده ام
گرفته ام همیشه با,قطره اشک خودوضو

چگونه بی توسرکنم؟دگرنمانده طاقتی
دوای دردهجررا,توای طبیب من,بگو

اگرگناه من شده بهانه نیامدن
عزیزمن دراین جهان,بگوکه بیگناه کو؟

,,هاتف,,درگه توام,قدم به چشم گذار
بده به اب چشم من,به خاک راه شستشو

****************

اشعار مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشزیف – سعید مرادی

من دل شکسته ام تو چرا گریه میکنی؟
داری کدام بغض مرا گریه میکنی؟

گریان غروب ها به کجا خیره میشوی؟
هر روز صبح زود چرا گریه میکنی؟

دارم برای غربت تو گریه میکنم
داری برای غربت ما گریه میکنی؟

عمری ست ازتو غافلم و تو برای من
شبهای جمعه پیش خدا گریه میکنی

دلشوره های امروز من بی دلیل نیست
سربر کدام خاک؟کجا گریه میکنی؟

این ابرها همیشه که باران نمیشوند
شاید تو بغض کرده ای یا گریه میکنی

برگشته ایم خسته، شرمنده، فقیر…
یا ایها العزیز… چرا گریه میکنی؟!

****************

اشعار مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشزیف – محمد حسن بیات لو

برگرد ای مسافر تنهای جاده ها
زیرا به دست توست تمام اراده ها

برگرد ازسفر که ببینی به چشم خویش
تلخی روزگار همه خانواده ها

ماجمعه جمعه مست خیال تو میشویم
هستیم  بی خیال تمامی باده ها

جان را فقط به شوق ظهورت نداده ایم
شرمنده ایم از تو برای نداده ها

شاید همین نیامدنت نعمت خداست
ماییم و انتظار تو و استفاده ها

روز فرج سوار به مرکب که آمدی
دستی بکش به روی سر ما پیاده ها

بی خود نزن به این در و آن در،بگو دلم
آقا کدام آرزویت را نداده – ها …؟!   

***************

اشعار مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشزیف – رضا باقریان

ز کوچه‌های دل ما عبور نزدیک است
قسم به حضرت زهرا ظهور نزدیک است

خدا کند که من از یاوران او باشم
که راه آمدنش گر چه دور نزدیک است

قسم به حضرت زهرای مرضیه دیگر
به کوچه‌های مدینه حضور نزدیک است

به یمن مقدم مهدی سلاله‌ی زهرا
شود زمین و زمان پر ز نور نزدیک است

خدا کند که بیاید، تا نمردم من
که لحظه‌های شب عشق و شور نزدیک است

زمان آمدنش تا زمین کرببلا
و انتقام سر در تنور نزدیک است

خدا کند که بسازد بقیع خاکی را
که زنده گشتن اهل قبور نزدیک است

قسم به خون شهیدان و خون پاک حسین
قسم به حضرت آقا ظهور نزدیک است

***************

اشعار مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشزیف – محمد مبشری

یوسف زهرا در این کنعان کسی بیدار نیست
خوابمان برده ست دراینجاکسی هشیار نیست

تو دعامان می کنی،ما بی محلی می کنیم
هیچ کس انگار مشتاق تو ای دلدار نیست

بی قراری از غم هجر تو کار عاشق است
من که عاشق نیستم،وقتی که حالم زار نیست

آخرش می میرم و رویت ندیده می روم
ظاهرا این نوکر تو لایق دیدار نیست

زحمتت دادم،برایت درد سر بودم ببخش
در میان نوکرانت مثل من سربار نیست

باز هم بار گناهانم مرا زد بر زمین
توبه و بد قولی من که همین یکبار نیست

من فقیر و روسیاهم،بی نوایم بی کسم
هم نشینی کریمان با فقیران عار نیست

****************

اشعار مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشزیف – اسماعیل شبرنگ

کارم این است که از هجر تو فریاد کشم
خطّ بطلان به روی چهره ی بیداد کشم

تو برای همه ای ، ای همه ی هستی من
نقش زیبای تو را در همه ابعاد کشم

نام شیرین تو را می برم و می سوزم
تا کجا تیشه به اندیشه ی فرهاد کشم

وقت آن است که ای یوسف صحراگردم
دل به دریا بزنم از غم تو داد کشم

حاضرم تا که مرا صید نگاهت بکنی
تا به کی منت تاخیر تو صیاد کشم؟

سال ها منتظر حادثه ای شیرینم
“انتظار فرج از نیمه ی خرداد کشم”

پیرمیخانه ی ما گفت که بر می گردی
پای هر العجلم نقش تو در یاد کشم

کاش می شد که همین جمعه به دادم برسی
تو به داد همه ی عالم و آدم برسی

*****************

اشعار مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشزیف – روح الله دانش

نکند حوصله ات رفته ز من سر آقا
شده آن چشم تو از حال بدم تر آقا

ز گناهان زیاد  و ز گناهان کمم
شده آن قلب روءف تو مکدر آقا

من  بدانم  بدمو باعث رنج تو شدم
کار من گشته عذاب تو سراسر آقا

ز رخ و منزل و معوای شما دور شدم
کی  شود  دیدن  روی  تو  میسر آقا

تو نگو قصد نداری که حلالم بکنی
حال  بخشا  که  اینک زده ام در آقا

هر چه کردم ولی چرخش تقدیر نشد
کاش  آخر بشوم  با تو مقدر آقا

تو  ز اعمال بدم  غمزده  و  دلگیری
وای اگر شکوه کنی محضر داور آقا

یک شبی خانهء من را بنما نورانی
سر بزن بر دل و این ملک محقر آقا

زندگیم به خدا بوی تو را کم دارد
کاش  آخر بشوم  از  تو معطر آقا

****************

اشعار مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشزیف – روح الله دانش

به نغمه های هر شبت دلم ترانه میشود
به سمت جمکران تو دوان،روانه میشود
اگر نظر کنی دمی به حال و روز نوکرت
دل پر از گناه من چه عابدانه میشود

سیاه و تیره ای دلم که نور را طلب کنم
خلاصه کن نصیب من رخ چو ماه خویش را

عجب زمانه ای شده عجب گرفته فاصله
دلی که مدعی شده در این میان غافله
تمام عقل و هوش خود به پای دل گذاشتم
همیشه کار عقل و دل رسیده تا مجادله

تمام کن تو فصل سرد این زمانه ی مرا
رسیده فصل وصل من ببین تو دل پریش را

ز غصه ی فراغ تو دل زمانه پیر شد
دل کنار دست تو به عقده ها اسیر شد
گرفته ام ز مادرم به انتظار ، ماندنت
چه خوب شد که مادرم به محضرت فقیر شد

بیا به جان پیرهای راه بی قراری یت
ببین در انتظار خود،سپیده گشته ریش را

من از هوای نفس خود همیشه خرد و شاکیم
همیشه غصه دارم و همیشه در تباکیم
زمانه برده است مرا به دورهای بی خدا
ببین که خورده ام زمین ببین لباس خاکیم

کشانده نفس من مرا پی هوای بی جهت
ز نفس بی ملاحضه ببین تو خورده نیش را

جهان شده قلمرو کلاغ های رو سیاه
و گرگهای وحشی کشیده پنجه روی ماه
به گونه های مختلف چه ظلمها روا شده
به طرز وحشیانه ای به بچه های بی گناه

بزک نموده شد رخ سیاه دشمنان ما
چو گرگ های وحشی درون نقش میش را

**************

اشعار مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشزیف – حامد فرغی

از مالک وجودم کی می توان بریدن
چندی به غم سرودن تا کی تو را ندیدن

تقویم لحظه ها را با هر نفس شمردم
در آرزوی آنکه آنی به تو رسیدن

با ناله ی نگاهم این بوده شوق راهم
شاید به اشک و آهم مهر تو را خریدن

با یاد تو دمادم ای مهدی دو عالم
این طفل سینه هر دم آماده ی تپیدن

از عمق تار و پودم از تو به جان سرودم
در بند آن نبودم دل را به رخ کشیدن

فریاد روزگارم بی تاب انتظارم
دارم امید دیدن عمری پس از شنیدن

من باغبان جانم جان بوده همزبانم
شد قستم دوباره گل از لب تو چیدن

در کنج این حصارم راهی به تو ندارم
دستم مگر تو گیری تا آسمان رسیدن

من عاشق خدایم از دل بود صدایم
در مسلکم نباشد از یار دل بریدن

**********

اشعار مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشزیف – سعید مرادی

دلم افتاده ب کوی تو که یارم باشی .‌‌.
وقت جان دادنم ای یار کنارم باشی ..

من خزانی شده از محنت اغیار شدم ..
 کاش از لطف و کرم باغ و بهارم باشی..

  هرکسی تشنه دیدارنگاریست ولی ..
 آرزویم همه این است نگارم باشی..

هرکسی در پی دلدارو دلم در پی تو..
 کاش قرص قمر هر شب تارم باشی ..

 پدرم خاک کف پای علی اکبرتان
 ز خدا خواسته ام ایل و تبارم باشی

  روزگارم سپری شد به گدایی شما
 دم ب دم درهمه دم ذکر و شعارم باشی

کار ما نوکری نوکر درگاه شماست
 همه ی حاجتم این شد کس و کارم باشی

 ما کویریم و شما مژده   ی باران ارباب
 کاش سرسبزی دشت و لاله زارم باشی     

******************

اشعار مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشزیف – سید علی احمدی

بیا که سر ندهد عشق،  داد رسوایی
بیا که موج زَنَد این قلوب دریایی
بیا که خَلق ، نگردند مست و هرجایی
«بیا که بی تو به جان آمدم ز تنهایی
نمانده صبر و مرا بیش از این شکیبایی»

به موج های بلا جز تو کیست فُلک نجات؟
از این جهنمِ ظلمت به دست کیست برات؟
کجا رَوَم نشوم بین حق و باطل مات؟
«بیا که جان مرا بی تو نیست برگ حیات
بیا که چشم مرا بی تو نیست بینایی»

به جز تو دین خدا عزتی نمی یابد
بزرگی و شرف و شوکتی نمی یابد
به جز عدالت تو دولتی نمی یابد
«بیا که بی تو دلم راحتی نمی یابد
بیا که بی تو ندارد دو دیده بینایی»

اگر شوند خلائق غبار هر قَدَمت
و گر کُنند کریمان گدایی کرمت
و گر کَشَند ملائک صفوف بر حرمت
«اگر جهان همه زیر و زبر شود ز غمت
تو را چه غم که تو خو کرده ای به تنهایی»

به نوح های زمان هم نمانده هیچ مجال
به خضرهای زمان جز تو نیست آب زلال
ز دوری ات دل یعقوب هاست غرق ملال
«حجاب روی تو هم روی توست در همه حال
نهانی از همه عالم ز بس که پیدایی»

به آسمانِ دلِ ما قمر نمی تابد
ز ظلم و جور زمانه بشر نمی خوابد
شده گناه و جنایات نیک و زیبا بد
«عروس حُسن تو را هیچ درنمی یابد
به گاه جلوه، مگر دیدۀ تماشایی»

به یاد تو مسِ اوهام را طلا کردم
به لب، حلاوتِ نام تو آشنا کردم
کمندِ آهوی دلدادگی رها کردم
«ز بس که بر سر کوی تو ناله ها کردم
بسوخت بر من مسکین دل تماشایی»

گُلِ امید به بستانِ دهر پژمرده
شرارِ آهِ دل آزرده از غم افسرده
نهنگ های جفا یونس وفا خورده
«ندیده روی تو، از عشق عالمی مُرده
یکی نمانَد اگر خود جمال بنمایی»

خوش آن زمان که اسیران خویش بنوازی
خوش آن زمان که دل از عشق خویش بگدازی
خوش آن زمان که ز تو بشنوم به جان رازی
«ز چهره پرده برانداز تا سر اندازی
روان فشانَد بر روی تو ز شیدایی»

فدای رحمت تو تا که می کنم هوسی
بگیری و ببَری چون پرنده در قفسی
به جز تو نیست به عالم طبیبِ درد، کسی
«به پرده در چه نشینی؟ چه باشد ار نفسی
به پرسش دل بیچاره ای برون آیی؟»

چه می شود که شوی همنشینِ خسته دلی
که تا شود به عنایات تو خجسته دلی
چه می شود که شود از فراق، رَسته دلی
«نظر کنی به دل خستۀ شکسته دلی
مگر که رحمتت آید بر او ببخشایی»

خوشم که جانِ اسیرم به شوقِ تو بند است
دهان به وقت ثنای تو شکر و قند است
دل «فقیر» به دست کریم خرسند است
«دل «عراقی» بیچاره آرزومند است
امید بسته که تا کی نقاب بگشایی؟»

**************

اشعار مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشزیف – محمد جواد شیرازی

فکری برای وضع بد این گدا کنید
باشد قبول من بدم اما دعا کنید

هر کار می کنم دلم احیا نمی‌شود
قرآن به نیت من بیچاره وا کنید

بی دردی‌است دردِ من در به در شده
بر درد عشق جان مرا مبتلا کنید

برگشته‌ام به سوی شما ایها العزیز
در خیمه‌گاه خویش مرا نیز جا کنید

بی التفاتِ دوست تقلا چه فایده؟
قدری به دست و پا زدنم اعتنا کنید

در پشت خانه‌ی تو نشستن مرا بس است
اصلا که گفته حاجت من را روا کنید؟!

یابن الحسن به حرمت شاه نجف مرا
آماده‌ی ورود به ماه خدا کنید

لطفی کنید، با همه‌ی رو سیاهی‌ام
در راه زینبیه سرم را جدا کنید

عمری‌است بنده‌ی سر کوی رقیه‌ام
اهل زمانه کفر مرا بر ملا کنید

بابایم آمده ز سفر یاری‌ام کنید
اهل خرابه نافله ها را رها کنید

تا که نفهمد او سر گیسوی من چه شد
یک مقنعه برای سرم دست و پا کنید

این پهلوی شکسته مرا زجر می دهد
 قدری کمک کنید مرا جا به جا کنید

***************

اشعار مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشزیف – سید امیر میثم مرتضوی

من شدم مایه آزار ببخشید مرا
بدی من شده تکرار ببخشیدمرا

در سرم فکر گناه و به لبم ذکر دعا
من شدم عبد خطاکار ببخشیدمرا

همه گفتن مبر آزار به یارت نوکر…
نشد این‌ گوش بدهکار ببخشیدمرا

غفلت از یار ضرر داشت برایم آقا
نشدم لایق دیدار ببخشیدمرا

توبه کردم ولی باز خطایی سر زد
گنهم گشته‌تلنبار ببخشیدمرا

من هنوزم که هنوز است گنهکار هستم
من شدم مایه آزار ببخشید مرا

*****************

اشعار مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشزیف – حسین رستمی

آقا از اینکه اینهمه تنها شدی ببخش
از اینکه خرج مردم دنیا شدی ببخش

مظلومی مقام تو تقصیر دشمن است
اما غریب بین احبّا شدی ببخش…

تا قبل از این برای تو کاری نکرده ایم
مظلو م بی وفا شدن ما شدی …ببخش

تقصیر ماست حُرمتتان را شکسته اند
زخمی بی تفاوتی ما شدی ببخش

*****************

اشعار مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشزیف – مجتبی خرسندی

ای جمع در وجود تو کل عصاره ها
درمانده از بیان تواند استعاره ها

بی تو دوباره جمعه و بی تو دوباره… آه!
از رفت و آمد همه ی این دوباره ها

بی مبتداست هر خبری بی حضور تو
پس بی نهاد مانده تمام گزاره ها

ای ماه پشت ابر اگر جلوه ای کنی
پر می کنند دور و برت را ستاره ها

وقتی برای آمدن توست ، بی گمان
خوب است پاسخ همه ی استخاره ها

وقتی ظهور می شود اصلی ترین خبر
معطوف می شوند به سمتت اشاره ها

یک روز می رسد که تمام موذنان
سر می دهند نام تو را از مناره ها

**************

اشعار مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشزیف – شاعر ناشناس

‌کشتی نوح نشد پر که بیایی آقا
خبر از آمدن ات نیست کجایی آقا

درد بالاتر از این نیست که غایب باشی
گله داریم از این درد جدایی آقا

جمعه ی آمدنت باز به تاخیر افتاد
نرسیده است چرا از تو صدایی آقا

جان خوبان دو عالم گل نرگس برگرد
دل ما خواسته تا دل بربایی آقا

ماه آن روی تو را دید سپس روشن شد
آفتابی به خدا در همه جایی آقا

همچنان منتظر و چشم به راهت هستیم
عمرمان رفت شما منجی مایی آقا

لطا اگرشاعرش را میشناسد اطلاع دهید

**************

اشعار مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشزیف – روح الله دانش

فقط به عشق سلامی دلم سحرخیز است
فقط به یاد شما صبح من دل انگیز است

تو مرحمی به دل زخمی و شکستهء من
به غیرعشق تو دل درفضای پرهیز است

تو داده ای می و باده  به این گدا زاده
دلم ز مهر تو مولا همیشه لبریز است

بزرگ  و مقتدر  و مقتدا  و آقایی
بگیر جان مرا دلبرا که ناچیز است

مرا به  میکدهء  عشق خود فرا خواندی
بساط عشق ومی وباده برسر میز است

****************

اشعار مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشزیف – قاسم صرافان

منتظر مانده زمین تا که زمانش برسد
صبح، همراه سحر خیز جوانش برسد

لیله القدر بیاید لب آیینه ی درک
سوره فجر به تاویل و بیانش برسد

نامه داده‌ست ولی عادت یوسف اینست
عطر او زودتر از نامه رسانش برسد

ظهر آن روز بهاری چه نمازی بشود
که تو هم آمده باشی و اذانش برسد

**************

اشعار مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشزیف – شاعر ناشناس

شرمنده ی نگاه تو هستم نگاه کن
یکبار هم نگاه به اعماق چاه کن

ما غرق در گناه شدیم و نیامدی
آقا بیا دوباره مرا بی گناه کن

آقا مرا کنار خودت جای می دهی؟
لطفی بزرگ در حق این روسیاه کن

یک روز، نه! ثانیه ای، لحظه ای فقط
چشم مرا مسیر قدمهای ماه کن

آقا زمین شلوغ شده، گم شدم، بیا
فکری به حال گمشده ی بی پناه کن

آقا فدای چشم تو،‌ چشمان خیس من
شرمنده ی نگاه تو هستم نگاه کن…

لطفا اگرشاعرش را میشناسید اطلاع دهید

****************

اشعار مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشزیف – محمد جواد شیرازی

بدون عشق دلسردم، کمی آقا نگاهم کن
سرا پا غصه و دردم، کمی آقا نگاهم کن

درختی بی ثمر هستم، برایت دردسر هستم
خزانم… شاخه ای زردم، کمی آقا نگاهم کن

نشستم با دو چشم تر، خجالت می کشم دیگر
ازین طرزِ عملکردم، کمی آقا نگاهم کن

نکن قلب گدا را خون، نگو سائل برو بیرون
فقیرم… از همه طردم، کمی آقا نگاهم کن

ندارم بیم رسوایی، به امید تماشایی
دم میخانه می گردم، کمی آقا نگاهم کن

برای وصل جنت نه، وُفور ناز و نعمت نه
به عشقت نوکری کردم، کمی آقا نگاهم کن

ز هجرانت نمردم من، به دردت هم نخوردم من
فدای غربتت گردم، کمی آقا نگاهم کن

به سوز سینه ی زهرا، به آه زینب کبری
صدایت می زنم هر دم، کمی آقا نگاهم کن

امان از شام و ویرانه، عقیله بود و بیگانه
دو جمله روضه آوردم، کمی آقا نگاهم کن

من از ضرب لگد خواندم، دوباره روضه بد خواندم
صدایت را در آوردم، کمی آقا نگاهم کن

به یاد غربت زینب، خرابه می روم هر شب
شبیه جغد شبگردم، کمی آقا نگاهم کن

*************

اشعار مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشزیف – نرگس غریبی

دست عالم را به دامان ثریاها زدی
آخرش هم آن ثریا قصد برگشتن نداشت
آخرش عالم به تقدیس خودش دعوت شدو
روی محرابی که خلوت بود پایش راگذاشت
هفته ها گلدان به گلدان آب میدادم تو را
جمعه های بیتو من را هم میان گریه کاشت
هر کجا میشد سراغت را گرفتم لاجرم
عابری تصویری از آن مرد بارانی نداشت

لاجرم دل را به غوغای خیابانت زدم
لاجرم بی چتر جسمم را به بارانت زدم

از یمن تا شام انگار از تو بویی میرسد
جمعه شبها عابر در جست و جویی میرسد
خون میان سجده های شب تلاطم میکند
آری کم کم از سر زلف تو مویی میرسد
کوچه و بازار در شوق وصال یوسفند
من شنیدم سید با آبرویی میرسد
شمع در سودای فانوس است ، هجران خورده است
از سرای ابر ، خورشید نکویی میرسد

سالها محو تو و این شعر خوش آرایه ات
شهر ما آرام میگیرد به زیر سایه ات

بوی تو اینبار هم از سوی کنعان میرسد
بر سرای خاکی دنیا ، سلیمان میرسد
سجده های بی رمق ، افتاده در محرابها
باخبر باشید بر این درد درمان میرسد
باغ های منتظر ، هان ای زمستان خورده ها
از بهار شرق دارد بوی باران میرسد
عابری دارد میاید جاده ها فهمیده اند
مژده دارد از سکوت این خیابان میرسد

سالها در التهاب سایه ی این آفتاب
ای شفق بر زخم باران خورده ی عالم بتاب

بوی وصل از موشک و از خون کودک میچکد
بوی یوسف از حریم عمه زینب میرسد
آفتاب پر فروغی که قرارش دیر شد
آخرش از انتظار صبح دولت میدمد
آخرش خورشید مهمان تمام عالمست
آخرش شب از میان جمعه ها ، در میرود
آخرش یعقوب می آید به وصل یوسفش
کلبه ی احزان شبی ،روزی گلستان میشود

خواهد آمد آن مسیحی که دمش طوفانی است
خواهد آمد آنکه عصر غیبتش طولانی است

بانگ یا مهدیست از بین در و دیوارها
ناله ی ادرکنی از آوار شب بیدارها
یک نفر در التماس نیزه ها جامانده است
یک نفر در التهاب گریه ی سردارها
قتله گاه امشب صدایت کرد آقای غریب
باز کن این عقده را از بخت کور کارها
انتظارت در میان شعرهایم تازه شد
دست گیر از بانگ بی لبیک این عمارها

آخرش با پرچمی آید قرار عالمین
با شعار آشنای ،یا لثارات الحسین

ارسال یک دیدگاه

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

بازگشت به بالا